خيلي سعي ميكرد نشون بده عصبي نيست و در كمال شادي و خوشحالي داره با من حرف ميزنه!!!اون صدا رو ميشناختم !دروغ ميگفت ...فكر ميكرد من خرم!!نه عزيز جان!تابلو بود!!شرط رو باختي!خب شرطمون سر چي بود؟....هر چي من ميگم؟هر چي من بخوام؟مطمئني؟خب.....
بگو ...بلند بگو!اصلا داد بزن...اره ميخوام همه بفهمن...بگو دوستم داري!اره ...نه نشد!بلندتر،داد بزن ،نترس نترس!!قلب همه اين ادما يخ زده !همه مثل من و خودت ترسو شدن!
داد بزن !من ميخوام اين يخا كم كم اب بشن!يالا!بگو !بلندتر بلندتر!!


هیچ نظری موجود نیست: