اصلا به روی خودتون نیارید که من هفت ساله دارم خودم رو جر می دم وبلاگ می نویسم ها

قصد بی ادبی ندارم، فقط می خواستم امتحان کنم آیا کلمه گوز هم باعث فیلتر شدن وبلاگ آدم می شود یا نه. اگر اینطور است می شود به این نتیجه رسید که هر چه وضو را باطل کند باعث باطل شدن وبلاگ و وب سایت و اینها هم می شود.

خدا قوت

چه همشون هم یه حلقه کردن دستشون که مثلا ما شوهر داریم…. مرگ عمتون چسونه ها

تصویر خانم پلیسی که مامور حفاظت از جماعت دین دار و اهل دعای روز یکشنبه و ساختمان کلیسا است من را به خنده می اندازد. طرف به اندازه یک گندم هم مذهب توی کل وجودش نیست. کارد بزنی خونش درنمی آید. خودش را با اسلحه و بی سیم و ماشین پلیس و دیگر اسباب بازی هایش سرگرم می کند تا وقت بگذرد. به کسی هم نگاه نمی کند. یک لیوان قهوه هم توی ماشینش گذاشته است و لب نمی زند تا وقتی شیفت کلیسا تمام شود و به خود ش جایزه دهد و جشن بگیرد.

یا عیسی مسیح

زلزله که سهله رهبر رو هم عوض کنید ما هنوز کله خر می مانیم

چه همه هم شاکی شدند سر جایزه نوبلی که به اوباما دادند. حالا نه اوباما بابای ماست نه جایزه نوبل ارث بابای ما. آقا بیاین بشینین دور هم بگیم بخندیم…… والله

آدم قیافه بی خیال و خنگ این دختر مو طلائی لپ خال خالی بقالی سر کوچه ما را می بیند با آن آدمسی که می جود و پیامک هایی که با موبایلش به دوستان چاقش می فرستد… یک نفس عمیقی می کشد و خیالش راحت می شود که زندگی را کلا باید به طنز گرفت

اول این را بگویم که چند وقتی است به شدت هوس علاالدین های نفتی قدیمی را کرده ام با یک کتری آب رویش و صدای سوت کتری.

حالا به این کاری نداریم… می خواستم این را بگویم:

چند وقت پیش رفته بودم یک رستورانی در یکی از ده کوره های اطراف. گارسن دختری بود هفده پانزده ساله که قیافه اش کمی ایرانی می زد. کمی که حرف زدیم فهمیدم که طرف واقعا ایرانی است و اسمش سوگل است. تا وقتی انگلیسی حرف زدیم همه چیز خوب پیش رفت اما وقتی شروع کرد به فارسی حرف زدن (با لهجه افتضاح نسل دوم مهاجران) دیدم ادبیاتش بسیار متفاوت است. یک جایی در بین سخنانش می گفت این رئیس رستوران آدم گوزی است و غیره و ذالک. خیلی هم با جدیت اینها را می گفت. بعدا فهمیدم یارو فارسی را از ننه بابایش یاد نگرفته. از دایه اش (شوکت خانم) یاد گرفته. خیلی خوشم آمد از این شوکت خانم.

حداقل اسم های فیسبوکتان را درست کنید بفهمیم کی به کیه

شما مدل خوبی هستید برای مطالعه رفتار حیوانات (با جدیت و چهره علمی خاصی این را می گوید).

متشکرم از شما

توضیح: مکالمه اصلی به زبان انگلیسی

 

اسهالی سخت همه ما را فرا گرفته است

(منظور اسهال روحی است)

دهه شصت تو برنامه کودک یک سری بچه خورده بودند که یک سرودی اجرا می کردند به اسم “مادر برام قصه بگو” که نمونه کامل امراض روحی روانی بود. حالا به اینش کاری نداریم. یک جای سرود پسرک که مثلا پدرش شهید شده بود و با مادرش درد دل می کرد و عر عر می کرد چیزی به این مضمون می خواند که :

دیشب خواب بابا رو دیدم دوباره…

دیدم ملائک به دورش بی شماره….”

حالا دهه شصت بود بحث حقوق زن و مرد در کار نبود. اما الان اگه ننه یارو بفهمه که باباهه تو بهشت خانم بازی راه انداخته که جرش می ده که

 

قبلن که با کتی (cathy) رفیق بودیم هر از گاهی یک پرتقال پوست می کند و به من تعارفی می زد و من هم بعد از کمی ناز قبول می کردم. گاهی هم غذایش را می آورد با هم شکمی از عزا در می آوردیم. هر چه نباشد کتی خانم خانه است و دوست دارد شکم ملت را سیر کند. غذا که می خوردم انگار بچه اش غذا می خورد. لذت می برد از غذا خوردن من و نظرم را د رمورد کوفته قل قلی هایش می پرسید.

اما الان دیگر همه چیز فرق کرده. از کنارم که رد می شود الکی سرش را به جای جواب سلام تکان می دهد در حالیکه صورتش به نشانه تهوع جمع شده است. انگار که یک استکان عرق سگی را بالا کشیده است.

بله…

اینطوری همه چیز تحت تاثیر کاپیتالیسم قرار می گیرد.

یک عادت جالب دیگری هم که جنیفر خانم دارند این است که از رستوران های شیک چنگال های سه شاخه می دزدند و کلکسیونی از کارهایشان را در انباری خانه دارند


برنامه روزانه جنیفر خانم بیست و شش ساله ساکن شهری کوچک در شرق آمریکا به این ترتیب است:

ساعت پنج و نیم صبح به رخت خواب می رود بعد از آنکه پیامک شب بخیر را به دوست پسرش می زند
ساعت دو بعد از ظهر از خواب بر می خیزد و پیامک صبح بخیر را می فرستد
تا ساعت سه بعد از ظهر گنجشک های حیاط را غذا می دهد و دوش می گیرد
از ساعت چهار تا پنج بعد از ظهر را به غصه خوردن اختصاص می دهد
ساعت شش عصر شروع می کند به آماده شدن برای شام و اصلا به این فکر نمی کند که شام را کجا قرار است بخورند
ساعت هفت شب دوست پسر از راه می رسد و کمی بوس و کنار و کمی دعوا و غر غر می کنند
بحث کجا شام بخوریم شروع می شود و تا ده شب ادامه می یابد (همزمان جنیفر آرایش را تکمیل می کند)
ساعت ده شب فرا می رسد و بیشتر رستوران ها بسته شده اند
ساعت یازده شب تا دوازده شب جنیفر و دوست پسر مشغول گشتن در بارهای شهر هستند تا غذایی مطلوب پیدا کنند
ساعت دوازده تا یک و نیم شب چند آبجو و خورده اند و چندین بار به رستوران های آمریکایی فحش داده اند که چرا اینقدر زود می بندند
ساعت یک شب با عجله به سوپر مارکت می روند تا بتوانند یک شیشه شراب و کمی نان و پنیر بخرند (ساعت دو شب به بعد مشروب نمی فروشند)
دعوا بر سر کدام شراب و کدام پنیر تا ساعت یک و پنجاه و هشت دقیقه
بقیه ماجرا هم به همین ترتیب تا ساعت پنج صبح




خیلی معذرت می خواهم که مجبورم کمی بی پرده صحبت کنم

لذت خوردن یک استیک "NY Strip" فقط قابل مقایسه با ارگاسم است.

با تشکر

لذت خوردن خیار با پوست، کمی هم آب لیمو و نمک، در عصر روز تعطیل

سرنوشت ما را ببین. من انگلیسی حرف می زنم و آقای آمریکایی فارسی جواب می دهد. من با انگلیسی دست پا شکسته و ایشان با لهجه غیرقابل فهم فارسی… هیچ کدام هم کوتاه نمی آییم.

من هم یک موقع جاهل بودم فکر می کردم نسکافه (قهوه فوری) یک جور قهوه است

اگر تکامل داروینی وجود داشت تا الان باید امت می فهمیدند که بند کفش ضروری نیست و می تواند به راحتی از سیستم حذف شود. مگر این کفش های چسبی چه اشکالی داشتند؟ چرا این را نپسنیدید؟ یا اینها که اصلا نه بند دارند نه چسب. هنوز هم دیر نشده.

شاید هم یک پادکست راه بیاندازم و به روال هفتگی برنامه صوتی پخش کنم. مطمئن باشید که یک برنامه را به تقلید حرف زدن دختران لوس آمریکایی و یکی جلسه را به ایرانی اختصاص خواهم داد. دختران لوس ایرانی که ادای آمریکایی ها را در می آورند هم که خود چند برنامه ی جداگانه ای خواهد بود.