بايد در يك كشور توسعه يافته و مدرن زندگي كني تا بفهمي تعطيلي آخر هفته چه معنايي دارد!! در ايران تعطيلي برايم عذاب بود. كسالت آور و بدون لذت. اما اينجا بعد از يك هفته سگ دو زدن و كار كردن تازه مي‌فهمي تعطيلي شنبه و يكشنبه بهترين موهبت الهي است.

به يك پيك نيك مفصل مي‌رويم. 6 مايل پياده روي در كوه و دشت. مقياس مايل را دارم كم كم مي‌فهمم. همينطور فارنهايت را. مثلا مي‌دانم دماي بالاتر از 90 فارنهايت مثل همان گرماهاي وسط مرداد تهران است. پيك نيك خوش مي‌گذرد. تا نزديكي‌هاي ايالت بعدي (ويرجينيا) مي‌رويم.

شب در دانشگاه يك كلاس رقص لاتين و بعد هم يك پارتي برقرار است. تجربه‌هاي اولين زندگي من. پارتنر من دختري است سياه پوست حدودا هفده ساله كه دقيقا نمي‌فهمم در دانشگاه چه كار مي‌كند. سالسا و سوينگ ياد مي‌گيريم. بعد هم بزن و برقص و بخور و بخور. راستي... در دانشگاه هيچ وقت هيچ گونه الكلي پيدا نمي‌كني. مگر در آزمايشگاه‌ها..!! (كرمانشاه كه بودم گاهي دانشجويان ارشد را مي‌ديدم كه دمي به خمره الكل‌هاي 99 درصد مرك آلماني مي‌زدند! الكل‌هايي كه براي تحقيق بودند). آلمان و سوئيس كه بودم در سلف سرويس دانشگاه‌ها آبجو را به ووفور مي‌ديدم. فرق آمريكا و اروپا برايم جالب است.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

baraye ma ham jaleb ast valla!